گفتگو با خدا...
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
كسی نبود حرفهای مرا گوش كند.
من هم مثل همه به گاه بی كسی و ماندگی، سراغ خدا، خدای فراموش شدهی خویش را گرفتم.
همو كه هیچگاه مرا از یاد نمیبرد!
* * * * *
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فَإِنِّی قَرِیبٌ؛ من كه نزدیكم !
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد نزدیكت میشدم..
گفتی: وَ اذْكُر رَّبَّكَ فِی نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الآصَالِ؛ هر صبح و
شام، خدایت را پیش خود، با بیم و كرنش، آهسته یاد كن
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ؟ دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟!
گفتم: معلوم است كه دوست دارم مرا ببخشی!
گفتی: وَ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ؛ پس از خدا خود بخواهید شما را ببخشد و آنگاه به سوی او
باز آیید
گفتم: با این همه گناه؟!... آخر چگونه؟
گفتی: أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ؟ مگر نمیدانید خداست كه توبه را از بندههایش
قبول میكند؟!
گفتم: دیگر روی توبه ندارم.
گفتی: اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ، غَافِرِ الذَّنبِ وَ قَابِلِ التَّوْبِِ؛ ولی خدا عزیزِ و داناست، او آمرزندهی گناه است
و توبه پذیر.
گفتم: با این كوه گناه، برای كدام یك توبه كنم؟
گفتی: إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا؛ خدا همهی گناهان را میبخشد
گفتم: یعنی دوباره بیایم؟ باز مرا میبخشی؟
گفتی: وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ؛[چرا كه نه!] به جز خدا كیست كه گناهان را ببخشد؟
گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میاورم! آتشم میزند؛ ذوبم میكند؛ عاشق
میشم! و ... توبه میكنم
گفتی: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ؛ [این را بدان كه] خدا توبهكنندگان و نیز آنانی كه به
دنبال پاكیاند را دوست دارد
ناخواسته گفتم: اِلهی وَ رَبِّی مَن لِی غَیرُك؛ ای خدا و پروردكار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟
گفتی: أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؛ خدا برای بندهاش كافی نیست؟
گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه میتوانم؟
گفتی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِیلًا هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْكُمْ وَ م
َلَائِكَتُهُ لِیُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ كَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا؛ ای مؤمنان! خدا را بسیار یاد كرده و
صبح و شام تسبیحش كنید. او كسی است كه خود و فرشتگانش بر شما درود و رحمت میفرستند تا
شما را از تاریكیها به روشنایی آرند. كه خدا بر مؤمنان مهربان است.
با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشتههایش!... به ما درود میفرستند تا آدم شویم؟! ...
پس باید خود را ثابت كند كه شایستهی سلام و درود عرشیانم.
باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاك كنم.
باید برخیزم كه تا الان هم دیر شده است.
چقدر من بعد از این كارهای شیرین دارم.
* * * * *

|
| ||||||||||||||||||||||||
دیوان مولانا
|
ادامه مطلب را بخوانید.

